×××اللهم عجل لولیک الفرج×××
س..س..(خدایا چه جوری میگفتم سلام؟! سلا..سلااااا..ای خدا!!(یه نفس عمیق..آههههههه خدایا به امید تو..! سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عمویی جونم آجی های قشنگم سلام ۳ماه و۱۱ روز از آخرین برنامه ی عموجون میگذره همین اول میخوام با عموجونمون صحبت کنم..
*قشنگ ترین لحظات را کسی به تو میدهد که بتواند غمگین ترین لحظات را از تو بگیرد* عمویی هیچوقت فکرشم نمیکردم بعد از ۲۷ اسفند۸۷ که خداحافظی کردین بتونم شاد باشم ..همه ناراحت بودیم و فکر میکردیم دیگه دارین تنهامون میذارین وحشتناک بود.. کنارمون بودین و نذاشتین دوریتون برامون خیلی سخت بشه..راستشو بخواین،عموجون خیلی خوشحالم که این اتفاقات پیش اومد و شما ۳ ماه نبودین چه خوب شد که دست نوشت راه اندازی شد..همیشه دلم میخواست بیشتر باهامون صحبت کنین...از خاطره هاتون بگین از شادی ها از غصه ها..دست نوشت این خواسته ی منو آجی هامو برآورده کرد نمیشد اینجوری که توی دست نوشت واسمون صحبت میکنین باشه..دیگه نمیشد بهمون بگین که بابای معصومه چقدر ماهه کردین .کجا دیگه وقت میشد آلبوم خاطراتتون رو باز کنین و واسه ی دخترا و پسراتون ازعکسای خنده دار بچگی هاتون بگین و ما هم بتونیم اونا رو ببینیم؟.مراسم گلاب گیری رو ندیده بودم اما با شما به قمصر کاشان رفتیم..عموجون میخوام بگم دست نوشت خودش یه پا برنامه اس! عموی خوبم ازتون ممنونم که همیشه کنارمون هستین..از اینکه این ۳ ماه نبودین اصلا ناراضی نیستم.. ما از طریق دست نوشت دوباره تونستیم با عمومون صحبت کنیم.. عمو نمیگم دلم واسه شعر خوندنتون واسه بالا و پائین پریدنتون واسه بغض کردنتون و..تنگ نشده ،نه. .اما مهم اینه که شما بیشتر از وقتی که شبکه کودک پورنگ رو اجرا میکردین کنارمون بودین..ا نگار زمان به عقب برگشته ..عموجون دوستون دارم خیلی زیاد..عموییه خوبم خیلی خیلی خوشحالم که به وبلاگامون سر زدین قدم رو چشمامون گذاشتین شما همیشه ی عموی ما هستین اما گاهی اینقدر مشغول برنامه هستین که فرصت نمیشه با دخترا و پسراتون صحبت کنین ما هم دلمون تنگ میشه..اما این ۳ماه واقعا یک روزم دوریتونوحس نکردم عموجون.ممنون هیچوقت تنهامون نذار
به شما صبر بده که ۵ ماه تحمل کردین و کامنتم گذاشتین!..وای به حالتون اگه حالا که دیگه درس ندارین تنبلی کنیناااا منم کنکورمو دادم دیگه زود به زود سر میزنم شما هم قول میدین فعال بشین؟!الان همه شبیه آتشفشان خاموشیم! این مدت که دست نوشت راه اندازی شد با آجی های گلی آشنا شدم که قیلا نمیشناختمشون(عمو ممنون!) مثل فرزانه ی عزیز که برای عمو وبلاگی به اسم مدادرنگی ساخت..و نرگس احمدی ـ نیلوفر پاکدل ـ تینا راد و...که همینجا ازشون میخوام با ساختن یک وبلاگ خوشگل ما رو خوشحال کنن و بیشتر با هم در ارتباط باشیم انشاالله ******************* پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی.. آهسته میخزید،دشوار و کند و دورها همیشه دور بود. پرنده ای در آسمان پر زد سبک...سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست کاش پشتم را اینهمه سنگین نمیکردی.هیچگاه نمیرسم خدا او را درآغوش گرفت زمین را نشان داد و گفت:نگاه کن،ابتدا و انتها ندارد هیچکس نمیرسد.. اصلا رسیدنی در کار نیست و تو هر بار که میروی رسیده ای حتی اگر اندکی.
و لذت ببرین اما قول بدین شما هم کتابای قشنگتون رو به من معرفی کنیناااا..باشه؟
خب کتاب امروز!!! نویسنده ی مورد علاقه ی عموجونمون..آها آفرین حدستون درسته.. کتاب "داستان هایی برای پدران،فرزندان،نوه ها" نویسنده :
از همه ی شما فرشته های مهربون که به وبلاگم سر میزنین ممنونم امیدوارم منو ببخشین که این ۵ ماه چشمای قشنگتونو با مطلب قبلیم آزار دادم امروز میخواستم از کوچول معروف که کلی طرفدار پیدا کرده واستون عکس بذارم اما یو اس بی مشکل داره عکسا رو انتقال نمیده بلاخره این کوچولوی صورتی رو میبینین!!! دوستون دارم خیلی زیاد
)
)
نمیدونین چه حسی دارم..۵ماه آپ نکردم و حسابی دلم تنگ شد..
این واسه ی ما که با شما بزرگ شدیم مثله یه کابوس
عموجونم اما حالا ۳ماه و۱۱روز گذشته!!شما با دست نوشته های قشنگتون همیشه
..عمو دارم به این فکر میکنم که اگه این ۳ ماهم برنامه داشتینا
...وقت نمیشد که مثل بقیه عموها بگین وقتی رفتین مشهد کجاها رفتین چکارا ![]()
عمویی ۹خط بالاتر!بهتون گفتم"مثل بقیه عموها"![]()

دلم براتون تنگ شده.از مطلب آخرم حالم بد میشه!از بس ۵ ماه دیدمش!خدا
ببینین عموجون با اون همه مشغله کاری هر هفته ۲بار دست نوشت آپدیت میکنه![]()
کی قول میده؟..اوللللللللل!زرنگا الان مشخص میشنا!![]()
![]()
![]()
بچه ها از این به بعد هر کتاب قشنگی که خوندمو اینجا معرفی میکنم تا شما هم بخونین
پائولوکوئیلو ![]()
![]()
![]()
نه نههههههه گریه نکنین!![]()
![]()
دست علی یارتون/ خدانگهدارتون![]()
به نام خدای مهربون
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت
1:7 توسط ژاله موخرگوشی| |


