به نام خدای مهربون

 

با چشمایی پر از اشک مینویسم..

 

نمیدونم چی بگم تا وقتی عمو بیاد کلی دلمون تنگ میشه با

 

خودم فکر میکردم حداقل بچه های بزرگتر که ما باشیم باید

 

بتونیم حرفای عمو رو قبول کنیمو مثله کوچیکترا بی قراری

 

 نکنیم اما حالا که وقتش رسید دیدم هیچ فرقی نداره دلم از

 

همین الان واسه عمو تنگه..خدا نگهدارش باشه ان شاالله

 

بچه ها دیدین عمو چقدر تلاش کرد دلمونو بدست بیاره تا زیاد

 

غصه نخوریم هیچ وقت نشنیده بودم عمو اینجوری قربون

 

صدقه بره وقتی گفت فداتون شم دلم ریخت عمو هم دلش

 

تنگه عمو هم ناراحته اما چه میشه کرد .....

 

چه خداحافظیه سختی بود دیدین عمو مثله همیشه جلو دوربین

 

نموند و زود رفت الهی بمیرم عمو ی ما چقدر احساساتیه بدتر

 

 از خودمون. برنامه امروز خیلی شاد بود اما از اول همش

 

اشک ریختم دسته خودم نبود .اخی دیدین دلداریمون داد و

 

گفت ایام مهم میاد؟ خیلی خبر خوبی بود.من پست قبلیمو

 

حذف کردم چون مطمئن شدم عمو با پخش زنده برمیگرده شما

 

 هم دیگه نگران نباشین. عمو جون خییییییییلیییییییییییییییییی

 

دلم تنگ میشه عموییی دوست دارم زود برگرد دلمون طاقت

 

 دوریتو نداره...وقتی عمو گفت :عمو که برادرزاده هاشو

 

فراموش نمیکنه کلی گریه کردم اخه حرفه دله ما رو زد....

 

          دست علی یارتون خدانگهدارتون

 

تو قلبه ما می مونه                  امید دیدارتون

 


 

نوشته شده توسط ژاله در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 18:14 موضوع | لینک ثابت