تبليغاتX
عمو و مهربونياش
عمو و مهربونياش

×××اللهم عجل لولیک الفرج×××

 

     به نام خدای مهربون

سلام..

بچه ها که نقش مامان عمویی رو بازی میکردن دلم آب میشد!

همیشه دلم میخواست منم نقش مامان عمویی رو بازی کنم ..از بچه هایی که خوب صحبت نمیکردن و وقت تلف میشد لجم میگرفت!میگفتم اگه من جای اینا بودم واسه عمویی یه مامان مهربون میشدم..یه عالمه باهاش صحبت میکردم و..هنوزم همین حس رو دارم..گاهی نمیتونم تصور کنم این عمو همون عموی ۳۶ ساله اس!وقتی بچه میشه،وقتی لباشو برمیگردونه و میگه نوموخوام!..دلم کباب میشه!جیز جیز!میگم جاااانم مامانیییی، نه نه مامانم بغض نکن!

(حالا تصور کنین من اینا رو بلند بلند میگم مامان و بابامم میزنن زیر خنده!)تازه،گاهی هم دعواش میکنم!مامانا که همیشه نباید قربون صدقه ی بچه برن،اینجوری به ضرر بچه اس!اینهمه سفارش میکنم عمویی امروز خودتو ننداز زمین(تو دلم میگم مامانی!خو چکار کنم؟!اگه بنویسم مامانی عمو از وبلاگش پرتم میکنه بیرون!)میگم خدای نکرده ممکنه شوخی شوخی حواست پرت بشه بدجوری بخوری زمین!دقیقا اون روزی که سفارش میکنم بدتر میشه!شیرجه میره!شنبه همین هفته خیلی بد خودشو انداخت منم دادم رفت هوا...بلند بلند و با لج وصف نشدنی میگفتم:اصلا هر چقد دلت میخواد خودتو بنداز..به من چه!...اصن خوبت شد؟خوبت شد خودتو انداختی لباست کج و کوله شد..خوبت شد..!مامانم تو آشپزخونه بود..کنجکاو شد اومد ببینه چه خبر شده!مامانمم گفت:خب چرا خودشو میندازه؟کار خوبی نیست که..دکورشون خطرناکه!تازه مامانم گفت اصن از دکور ایندفه خوشش نیومده. بله!(منم دلم خنک شد!)

تا حالا بچه لجبازتر از عمویی آقا دیده بودین؟!..پور پوریه لجباز..مامانی..قربون چشمات برم واسه خودت میگم عزیزه مامان..چرا گوش نمیدی؟همه ی احترام به مامان و بابا این نیست که وقتی میگم پفک نخور،نخوری!مامانم،دوس داری دلم بشکنه..بلرزه؟میدونی لبه ی اون دکورتون چقد تیز و خطرناکه؟اذیت نکن دیگه مامانی..آفرین پسر گلم..........ها؟! اِ نگا کن تو رو خدا!..کجا بودم؟..آها،گاهی دلم میخواد عمو باشه و با بچه ها وسطی بازی کنیم...اگرم وسطه بازی عمویی آقا به نفس نفس بیفته من باهاش قهر میکنم و بازی رو ول میکنم میرم تو خونه..اصنم چه معنی میده عموییم زود نفس کم بیاره؟

گاهی هم از فکر یه دست بازی منچ و مارو پله با عمویی ذوق زده میشم..من نمیدونم چرا مطمئنم یه روز با عمویی منچ بازی میکنم!هیچکدوم از فکرام برام غیر واقعی نیست...نمیدونم چرا مثه همیشه مطمدنم همش اتفاق می افته..و این واسه دلخوشیم نیست!اطمینان کامل دارم!عمویی آقا که الان به حرفام میخندین اگه یه روزم به عمرم مونده باشه این اتفاقا می افته.حالا شما بخند!!!

همیشه تصور میکردم اتاق عمویی پر از رنگای شاد و قشنگه..پر از عروسک..وقتی عمویی گفت تختش صورتیه مطمئن شدم همه چیز تقریبا همونجوره که فکر میکردم!..وای خدا..این عموی منه؟؟چقد کوچولوئه!...مامانیییییییییییییی!(جو منو گرفت!)

گاهی هم..شرمنده عمو..میدونم الان میگین:خجالت بکش!..اما گاهی هم من میشم بچه عمو میشه مامان!مامان دوستت دارم!..اونجاهایی که عمویی سفارش میکنه اونجاهایی که خدای نکرده اذیت میکنیم و داد میزنین!اونجاهایی که سکوت میکنین تا متنبه و پشیمون بشیم!و بعد با یه حرکت مهیج سکوت رو میشکنین و همه کنار هم میخندیم شبیه مامانا میشین....راستی،وقتی مامانی بچه اش واسش مهم نباشه نه بهش ایراد میگیره نه تذکر میده نه راهنماییش میکنه ...کاری به کارش نداره!..و چه خوبه که من هیچوقت همچین حسی رو نداشتم!..مامان..مامانی...مامان جون! قده تموم دنیا دوستت دارم!

با تموم این فکرا یک بار در عمرم احساس کردم عمویی بزرگه!و خجالت کشیدم باهاش صحبت کنم!اولین باری که زفتیم دیدنت عمویی و من ۱۵ ساله بودم عمو یه کت مشکی پوشیده بود...من اما انتظار داشتم عمو رو با لباسایی شبیه لباسای تو برنامه ببینم!با چشمای گرد عمو رو نگاه میکردم...بعدها با خودم کنار اومدم که همیشه قرار نیست عمو مثه تو برنامه لباس بپوشه!!!و البته بعدا ذوق کردم که عموییم لباس بیرون از برنامه اش اینقد ساده و سنگین و آقایانه اس!(چی گفتم؟؟!)

دوستت دارم عمویی قده تموم دنیا....

             پیشاپیش عیدتون مبارک....

و حالا این شما و این هم کوچووووول!

(از حموم اومده..)

http://night-skin.com/upload/images/xiuf0dxof4yoohwwoys.jpg


(این زمستونه پارساله..اگه رو دیوار رو با دقت نگاه کنین نت برداری های منو میبینین!!)

http://night-skin.com/upload/images/y893k72mh1lzm2aikjmg.jpg


(فضوووووووووووول!!!)

http://night-skin.com/upload/images/a573luwcrn9jknmwicis.jpg  


(در حال بازیگوشی)

http://night-skin.com/upload/images/vws0vv2ctnmgunsy1dcq.jpg   


(در حال گریه)

http://night-skin.com/upload/images/xybuexoz9sb3oxfc24xz.jpg


(تاب بازی کیف میده!!خوش به حالت کوچول!)

http://night-skin.com/upload/images/othd08pj1p0g8s2qqm6.jpg


(لالا!)

http://night-skin.com/upload/images/j9flc4b1ijyy1sdckfyk.jpg


(آبجی کوچول..اسمشو گذاشتم دریا)

                                        دست علی یارتون/خدانگهدارتون

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:19 توسط ژاله موخرگوشی| |