×××اللهم عجل لولیک الفرج×××
سلام عمویی عزیزم روز دختر مبارک
غروب بود..پری تماس گرفت..مثه همیشه ،شاد و شیطون نبود..یادم نمیاد اون شب جز "دلم برا عمو تنگ شده" جمله ی دیگه ای رو ازش شنیده باشم! ژاله دلم برا عمو تنگ شده...دلم براش تنگه...آجی.دلم واسه عمو تنگه..نمیدونم اون شب پری چند بار این جمله رو تکرار کرد...و من ساکت موندمو فقط گوش میدادم..توی دلم میگفتم: عمویی پریسات ؛پری کوچولوت دلش برات تنگ شده..دلش عموشو میخواد..بهونه گرفته..چی بگم آروم شه؟! اینقدر گفت و گفت که یه ذره دلش خنک شد و من ساکت ساکت بودم!!! چند شب گذشت...حالا نوبت من بود پری دلم واسه عمویی تنگه...پری دلم تنگ شده..عمویی میدونه دلم خیلی براش تنگ شده؟؟؟ پریسا گفت:نمیخوام بگم نمیدونه...نمیخوام باور کنم نمیدونه...پس..آجی، حتما حتما عمو میدونه دلت براش خیلی تنگه!!!
پی نوشت۱:دوستت دارم عمویی... پی نوشت۲:بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است/بیار باده که ایام عمر بر باد است غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است...التماس دعا پی نوشت ۳ : سکوت می کنی و می شنوم کلماتت را ٬ سکوت می کنم ... می شنوی مرا ؟!
..سلام آجی های قشنگم..![]()

http://night-skin.com/upload/images/zlks8mlie2flut197t8.jpg
![]()
![]()
![]()
!!
![]()
![]()
به نام خدای مهربون
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت
9:47 توسط ژاله موخرگوشی| |

