×××اللهم عجل لولیک الفرج×××
سلام... آدم وقتی دستش از دنیا کوتاه میشه خیلی بده...نه؟!الان دست من از رایانه ی خونه کوتاهه و تو دانشکده هستم... این روز اول مدرسه اس من چتری دارم اونی که گل دستشه همسایه قدیممونه...یادش بخیر.. اینقد خنده دار بود!امسال،روز اول دانشگاه رفتنمو میگم...با همین حس و حال و هوا رفتم سر کلاس.. آبجی های قشنگم یه چیز رو اومدم بگم که از عذاب وجدانم کم کنم...خیلی دلم تنگه براتون..خیلی زیاد..اما این ۳ ماه نمیتونم مثل قبل باشم..هم باید برم دانشکده هم باشگاه هم نقاشی کتاب رو انجام بدم ..بهم حق میدین که یه خورده دیر بهتون سر بزنم؟ راستی بچه ها..جمعه مسابقه کونگ فو دارم این روزا خیلی دلتنگ داداش سجادم هستم...دلم میخواست چشم رو هم میذاشتمو میرفتم بم..کنارش..هنوز خودمو سرزنش میکنم که چرا اونقدر زود از کنارش بلند شدمو برگشتیم... این روزا برنامه که شروع میشه از اینور اتاق میپرم به اون طرف...خیلی خوشحالم..خیلی..حتما خبر خوشی توراهه.. دیشب دلم واسه عموبهروزم تنگ شده بود..یعنی میدونه دخترشم؟! توی کلاسمون که وارد بشین خیلی راحت منو از بقیه تشخیص میدین!!آخه همه با هم سخت مشغول صحبت و نخود چی خورون پشت سر این استاد و اون استادن من اما غرق فکرای خودمم!!گاهی حس میکنم افتادم تو لونه زنبور!کلی صدا اطرافمه..همهمه اس..و من متمرکز ری فکرای خودمم!!!اصلا وقت نمیشه که بشینم با بچه ها درباره استادا صحبت کنیم..اصلا می ارزه؟!...یه بار چشمامو بستمو به صداها گوش دادم..خیلی خنده ام گرفت!..شدیدا حرفاشون بی مزه بود!یه نگاه به در کلاس انداختمو یه چیز خنده دار به ذهنم رسید..تصور کردم منکه این وسط شدم جوجه اردک زشت همینجور که ساکت نشستم یهو عمو میاد جلو در کلاس دنبالم!!!بعد براش بای بای میکنم و میپرم میرم جلوی در..بلاخره ممکنه دیگه!!..اینقد از این فکر خوشحال شدم که خدا میدونه!!!...عمو؟..نخندین!! راستی این جدولای کنار جوب دانشکده جون میده واسه راه رفتن!چه دیرم شده باشه چه وقت اضافی گیر بیارم از روی اونا راه میرم...اینقد کیف میدههه..جای شما خالی!! دوستون دارم... دست علی یارتون/خدانگهدارتون
پی نوشت ۱:شرمنده که روی یک موضوع تمرکز نداشتم!آخه چند دقیقه دیگه باید برم سر کلاس عشق!نه ...یعنی شیمی! پی نوشت ۲:عمو خیلی دلم تنگه..
![]()
![]()
واقعا شرمنده مهربونیاتونم..قول میدم جبران کنم..
..خیلی دعام کنین...یادتونه عمو تو نقره گفت من اومدم تو نقره اما بچه ها شما طلا بگیرین؟!..منم میخوام برم طلا بگیرم!..سخته اما ممکنه..تموم تلاشمو میکنم...![]()
![]()
![]()
به نام خدای مهربون
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت
7:0 توسط ژاله موخرگوشی| |


