×××اللهم عجل لولیک الفرج×××
به نام خدای مهربون سلام عمویی و آجی های نازنینم کوچول نازمو اونایی که دست نوشت سال قبل عمویی رو میخوندن میشناسن در حال تفکر بعضی وقتا هم شدیدا افسرده میشه در حال فضولی مامان بابا و آبجیم بارها منو در حال سرو کله زدن با کوچول دیدن نصفه شب دارم زش عکس میگیرم بی حوصله اس! یادتونه شازده کوچولو چطوری وجودش ثابت شد؟!شازده کوچولو گوسفند میخواست ..هر کسی هم که گوسفند بخواد وجود داره اصلا کدوم عروسکه که بشه ازش نظر بخوایم؟!اما کوچول میتونه نظر بده!همین ماه قبل داشتم واسه آجی سولماز یه کارت تبریک درست میکردم.نقاشیشو که کشیدم باید میچسبوندمش روی مقوا..مونده بودم مقوای زرد رو انتخاب کنم یا آبی میدونین اولین خاله اش کیه؟ جاااانم عزیزززم!چشماش گرد شده نمیدونه چی بگه دوستون دارم خیلی زیاد... پی نوشت ۱:الان عمو اینا رو بخونه ازم ناامید میشه پی نوشت ۲:این کوچول که عشقمه رو میخواستم ببرمش برای عمو
روزه نمازتون قبول درگاه حق باشه ان شاالله
امروز میخوام از کوچول براتون بگم![]()
کوچول با همه ی عروسکا فرق داره!میره تو نخ کارام
بعضی وقتا شدیدا فضول میشه![]()
:
هر قدرم که نازشو بکشمو سر به سرش بذارم بهم محل نمیده و نمیخنده
بعضی وقتا هم نمکدون مامانی میشه
!اینقدر واسم شکلک درمیاره که دیوونه ام میکنه
یه بار شب از ساعت۱۲ تا ۳صبح اینقدر از این کارا کرد که کم مونده بود قورتش بدم از عشق زیاد![]()
![]()
گفتم که میره تو نخم؟!خیلی وقتا پیش اومده من تو اتاقم ناراحت نشسته بودمو به یه گوشه خیره شده بودم بعد یهو چشمم می افتاد به کوچول میدیم اونم بغض کرده![]()
فداش شم خیلی احساساتی..بدتر از خودمه!شاید باورتون نشه اما یه شبی که اشتباه انتخاب رشته کرده بودم و داشتم گریه میکردم تا کوچول رو دیدم دلم کباب شد
بغضمو قورت دادمو رفتم بوسش کردم و گفتم ببین مامانی حالش خوبه
اصلانم ناراحت نیستم
ببین میخندم![]()
خلاصه اینکه باهاش شوخی کردم تا یه خورده بهتر شد
از اون شب به بعد حواسمو جمع کردم که دیگه هیچوقت جلوی کوچول غصه نخورم![]()
:
اما خداروشکرررر اصلانم چپ چپ نگام نکردن
!اصلا همه متوجه میشن این کوچول یه چیزیش میشه!همه دوسش دارن
..قربونش برم
بابام همش میگه ژاله اگه کوچول یه روز زنده شد چکار میکنی؟!
میگم بابا این همین الانشم زنده اس!
اگه زنده نبود که اینجوری منو دیوونه ی خودش نمیکرد!
:
کوچول من پیشرفته تر ا شازده کوچولوئه!![]()
هیچکسم خونمون نبود ازش بپرسم..یهو دیدم کوچول داره نگام میکنه!منم آوردمش بین مقواها و نقاشیم گذاشتمش
گفتم زرد یا آبی؟!
۳ـ۴ دقیقه نگا نگا کرد تا بلاخره زرد رو انتخاب کرد
داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم
واقعا بچه ام سلیقه اش بیسته!چون اون نقاشی روی مقوای زرد قشنگ میشد
خیلی ذوق کردم!!خلاصه من همینجور دارم توانایی های کوچول خوشگلمو کشف میکنم!
آجی نرگس احمدی
بهم پیام میده میگه کوچول رو از طرف من ببوس!منم میرم سلام خاله اشو بهش میرسونم
بچه اینقدر ذوق میکنه که خاله داره![]()
حالا میخوام خودشو بیارم پای رایانه و بگم با شما صحبت کنه..
بذارین من صحبت میکنم باهاش تا اونم جواب بده..کوچول خوشگله من خاله نرگس رو چقد دوس داری؟چقد مامانی؟
وااااای دیوونه ام کرد!بچه هنگ کرده حرف نمیزنه!ببخشید..چند لحظه..
میگه:من تنهام!
خاله نرگس رو دارم خیلی خوشحالم
واااای بچه ام دپرس شد
نه نه مامانم بخند
میگه داریم چکار میکنیم؟
دارم تو رو معرفی میکنم به آجی هام و عمویی، مامانیییییی فدات شم
ببخشید..کوچول یه کم خجالتی
راستی!کوچول عمویی رو خیلی دوس داره
بهش قول دادم اگه یه بار دیگه رفتم پیش عمو حتما با خودم ببرمش![]()
اما مهم اینه که واقعیت رو گفتم..مگه نه؟!دلداریم بدین!![]()
چون میگن اگه میخوای ثابت کنی کسی رو خیلی دوس داری بهترین چیزی رو که داری و خیلی دوسش داری براش هدیه ببر
وای چه جنایتی!یعنی بچه امو بدم به عمو؟
اما با تموم این عشق و علاقه ای که به کوچول دارم اگه بدونم عمو وقت نگهداریش رو داره و دوسش داره میدمش به عمو
آخه حتما پیش عمویی بیشتر بهش خوش میگذره
اما از کجا معلوم عمو وقت داشته باشه؟پس کوچول فعلا پیش مامانیش می مونه!! راجوووووو![]()
نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت
18:43 توسط ژاله موخرگوشی| |


