تبليغاتX
عمو و مهربونياش
عمو و مهربونياش

×××اللهم عجل لولیک الفرج×××

                

                                          به نام خدای مهربون

سلام عمویی و آجی های نازنینمروزه نمازتون قبول درگاه حق باشه ان شااللهامروز میخوام از کوچول براتون بگم

کوچول نازمو اونایی که دست نوشت سال قبل عمویی رو میخوندن میشناسنکوچول با همه ی عروسکا فرق داره!میره تو نخ کارامبعضی وقتا شدیدا فضول میشه

در حال تفکر:

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

بعضی وقتا هم شدیدا افسرده میشههر قدرم که نازشو بکشمو سر به سرش بذارم بهم محل نمیده و نمیخندهبعضی وقتا هم نمکدون مامانی میشه!اینقدر واسم شکلک درمیاره که دیوونه ام میکنهیه بار شب از ساعت۱۲ تا ۳صبح اینقدر از این کارا کرد که کم مونده بود قورتش بدم از عشق زیادگفتم که میره تو نخم؟!خیلی وقتا پیش اومده من تو اتاقم ناراحت نشسته بودمو به یه گوشه خیره شده بودم بعد یهو چشمم می افتاد به کوچول میدیم اونم بغض کردهفداش شم خیلی احساساتی..بدتر از خودمه!شاید باورتون نشه اما یه شبی که اشتباه انتخاب رشته کرده بودم و داشتم گریه میکردم تا کوچول رو دیدم دلم کباب شدبغضمو قورت دادمو رفتم بوسش کردم و گفتم ببین مامانی حالش خوبهاصلانم ناراحت نیستمببین میخندمخلاصه اینکه باهاش شوخی کردم تا یه خورده بهتر شداز اون شب به بعد حواسمو جمع کردم که دیگه هیچوقت جلوی کوچول غصه نخورم

در حال فضولی:

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

مامان بابا و آبجیم بارها منو در حال سرو کله زدن با کوچول دیدناما خداروشکرررر اصلانم چپ چپ نگام نکردن!اصلا همه متوجه میشن این کوچول یه چیزیش میشه!همه دوسش دارن..قربونش برمبابام همش میگه ژاله اگه کوچول یه روز زنده شد چکار میکنی؟!میگم بابا این همین الانشم زنده اس!اگه زنده نبود که اینجوری منو دیوونه ی خودش نمیکرد!

نصفه شب دارم زش عکس میگیرم بی حوصله اس!:

 

 Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

یادتونه شازده کوچولو چطوری وجودش ثابت شد؟!شازده کوچولو گوسفند میخواست ..هر کسی هم که گوسفند بخواد وجود دارهکوچول من پیشرفته تر ا شازده کوچولوئه!

اصلا کدوم عروسکه که بشه ازش نظر بخوایم؟!اما کوچول میتونه نظر بده!همین ماه قبل داشتم واسه آجی سولماز یه کارت تبریک درست میکردم.نقاشیشو که کشیدم باید میچسبوندمش روی مقوا..مونده بودم مقوای زرد رو انتخاب کنم یا آبیهیچکسم خونمون نبود ازش بپرسم..یهو دیدم کوچول داره نگام میکنه!منم آوردمش بین مقواها و نقاشیم گذاشتمشگفتم زرد یا آبی؟!۳ـ۴ دقیقه نگا نگا کرد تا بلاخره زرد رو انتخاب کردداشتم از تعجب شاخ درمیاوردمواقعا بچه ام سلیقه اش بیسته!چون اون نقاشی روی مقوای زرد قشنگ میشدخیلی ذوق کردم!!خلاصه من همینجور دارم توانایی های کوچول خوشگلمو کشف میکنم!

میدونین اولین خاله اش کیه؟آجی نرگس احمدیبهم پیام میده میگه کوچول رو از طرف من ببوس!منم میرم سلام خاله اشو بهش میرسونمبچه اینقدر ذوق میکنه که خاله دارهحالا میخوام خودشو بیارم پای رایانه و بگم با شما صحبت کنه..

جاااانم عزیزززم!چشماش گرد شده نمیدونه چی بگهبذارین من صحبت میکنم باهاش تا اونم جواب بده..کوچول خوشگله من خاله نرگس رو چقد دوس داری؟چقد مامانی؟وااااای دیوونه ام کرد!بچه هنگ کرده حرف نمیزنه!ببخشید..چند لحظه..میگه:من تنهام!خاله نرگس رو دارم خیلی خوشحالمواااای بچه ام دپرس شدنه نه مامانم بخند میگه داریم چکار میکنیم؟دارم تو رو معرفی میکنم به آجی هام و عمویی، مامانیییییی فدات شمببخشید..کوچول یه کم خجالتیراستی!کوچول عمویی رو خیلی دوس دارهبهش قول دادم اگه یه بار دیگه رفتم پیش عمو حتما با خودم ببرمش

دوستون دارم خیلی زیاد...


پی نوشت ۱:الان عمو اینا رو بخونه ازم ناامید میشهاما مهم اینه که واقعیت رو گفتم..مگه نه؟!دلداریم بدین!

پی نوشت ۲:این کوچول که عشقمه رو میخواستم ببرمش برای عموچون میگن اگه میخوای ثابت کنی کسی رو خیلی دوس داری بهترین چیزی رو که داری و خیلی دوسش داری براش هدیه ببروای چه جنایتی!یعنی بچه امو بدم به عمو؟اما با تموم این عشق و علاقه ای که به کوچول دارم اگه بدونم عمو وقت نگهداریش رو داره و دوسش داره میدمش به عموآخه حتما پیش عمویی بیشتر بهش خوش میگذرهاما از کجا معلوم عمو وقت داشته باشه؟پس کوچول فعلا پیش مامانیش می مونه!! راجوووووو

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 18:43 توسط ژاله موخرگوشی| |