تبليغاتX
عمو و مهربونياش
عمو و مهربونياش

×××اللهم عجل لولیک الفرج×××

به نام خود مهربونش...

سلام سلام

اهم اهم!!!من برگشتم!

اول از هر چیز قهرمانی تیم کونگ فوی استان گلستان رو به همه ی گلستانی های عزیز مخصوصا دوست گلم رامینا  تبریک میگم

 

گلستان قهرمان میشه خدا میدونه که حقشه به لطف یزدان و...

ا ببخشید یاد  شعار های توی ورزشگاه افتادم!

پنجشنبه شب رسیدیم تهران همه رفتیم خونه ی استاد بزرگ و چون تعدادمون زیاد بود بالای پشت بوم خوابیدیم هنوز خوابمون نبرده بود که یه تیم 20 نفری هم از همدان رسیدن!!!خیلی خنده دار بود 35 نفر روی پشت بوم!!!همدانی ها اینقدر تا صبح صحبت کردن که من فقط یک ساعت و نیم تونستم بخوابم!!استادمونم هی حرص میخورد و میگفت شما ها نمیخواین فردا مبارزه بدین؟؟؟

فرداش از ساعت 8 صبح تا 9 شب توی ورزشگاه دهکده المپیک بودیم بچه های ما از کوچیک تا بزرگ  همه خوب کار کردن و طلا گرفتن.مبارزه من ساعت 3 شروع شد رامینا و فاطمه هم تند تند پیامک میدادن  حریف من تهرانی بود خدا رو شکر بردمش...

همون لحظه مامانم پیامک داد که هادی ساعی هم طلا گرفته منم به بچه ها خبر دادم سالن رفت رو هوا همه جیغ جیغ سووووووووووت!!!!

خلاصه از تیم ما فقط یک نفر حذف شد که اونم تقصیر خودش بود چون وسط مسابقه گریه کردو داورم از خدا خواسته اونو باختوند!!!

وقتی مدالامونو دادن  استاد بزرگ و ریس سبک تاپ کونگ فو گفت:

بچه هایی که اول و دوم شدن بعد از ماه رمضون یک ماه به اردوی تیم ملی دعوت میشن تا از بین اونا توی هر وزنی یک نفر واسه مسابقات بحرین انتخاب کنیم!

هیچکس اینو نمیدونست همه ذوق مرگ شدیم!!!

تا از ورزشگاه اومدم بیرون خواستم به خبر بدم که نشد!

بابام حالش بد بود تب داشت واسه همین بی خیال اومدنش شدم و گفتم نمیخوام عمو رو ببینم نیا طهران!

فرداش که عمو برنامه داشت قبل از برنامه کلی گریه کردم آخه چند تا امانتی داشتم که باید به عمو میدادمشون ولی دیگه دیر شده بود...استادم که دید دارم گریه میکنم گفت:ژالهههه  تو که تصمیم داشتی حتما عمو رو ببینی چرا زودتر نگفتی که با هم بریم؟اصلا پاشو الان با هم بریم!

گفتم دیگه دیر شده الان برنامه شروع میشه...خلاصه تا عمو رو میدیدم اشکم در میومد...استاد بزرگ که منو دید خند ه اش گرفت گفت:تو گریه اتو بکن!!آبروم رفت!

راستی از شانس بد من هیچ انتشاراتی توی تهران  کتاب چاپ نمیکرد میگفتن کاغذ بهشون ندادن اینا هم چاپ نمیکنن!

بچه ها خیلی دعام کنین که عضو تیم ملی بشم من تموم سعیمو میکنم طی اون یک ماهی که به امید خدا میریم تهران میتونم عمو رو ببینم و امنتی ها رو بهش بدم آخیششششششش!

راستی چند روز دیگه هم توی گرگان مسابقات جام رمضان برگزار میشه خیلی دعامون کنین...

این مدالی که گرفتم 5 درصد توی کنکور تاثیر داره...اما من کنکورمو دادم و قبولم شدم کاش یه خورده زودتر مسابقه برگزار میشد تا از سهمیه استفاده کنم!

دست علی یارتون   خدا نگهدارتون

تو قلبه من میمونه  امید دیدارتون

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 12:44 توسط ژاله موخرگوشی| |