×××اللهم عجل لولیک الفرج×××
به نام خدای مهربون سلام تولد تولد تولدت مبارک رو بهش تبریک میگم تولدت مبارک سحر عزیزم دوستای گلم مثل همیشه بابام قول داده بود اگه توی امتحانات ترم دوم جزو شاگردای برتر بشم منو ببره پیش عمو نامه نوشتم نقاشی کشیدم کارت پستال درست کردم و یه کادوی ناقابل واسه عمو تهیه کردم چون عمو یکم برنامه نداشت!مثل دفعه قبلی رفتیم توی حراست و به مسئول اونجا سفارش کردیم که حتما عمو رو ببینیم. اون اقا هم با پخش تماس گرفت و هماهنگ کرد عمو هم گفت ده دیقه دیگه میاد! خیلی خوشحال بودم از اینکه میتونستم عمو رو توی روز تولدش ببینم متوجه شدم عمو کارش طول کشیده و بعد از برنامه میاد! اون دختر خانوم هنوز اونجا بود حس کنجکاویم گل کرد ایندفه دوربین عکاسی نبردیم به جاش دوربین فیلم برداری برده بودیم همون جا شارژش کردیم وقتی برنامه تموم شد منو اون دختر خانوم مثله جت از حراست رفتیم بیرون و جلوی نگهبانی منتظر عمو شدیم! خانوم پاکروان مثه همیشه زودتر از همه اومد و من دوباره رفتم جلو یه خورده صحبت کردیم و پرسید شما از شاگردای من بودین؟ خندیدم و گفتم نه من همونم که پارسال با بابام اومدم عمو رو ببینم و تازه یادش اومد . خانوم پاکروان گفت عمو پورنگ با همکارا دارن کیک تولد عمو رو میخورن یه کم دیرتر میاد ! بعد با هم خداحافظی کردیم . خانوم پاکروان خیییییییییییلییییییییی مهربونه خیلی دوسش دارم
![]()
![]()
بچه ها پنجم شهریور تولد سحر دوست گلمون
ارزو میکنم امسال به ارزوهای قشنگش برسه و عمو رو ببینه و توی کنکور هم قبول بشه و.......................![]()
![]()
منم برای اینکه ببینم مجلات درست مینویسن یا نه بهش گفتم:امیر محمد یه امضا میدی؟ گفت:نه
عمو هم حرفشو کامل کرد و گفت: امیر هنوز بلد نیست امضا کنه![]()
![]()
بعد دوباره برگشت توی ماشین! بابام به عمو گفت: ژاله شما رو مثه عموی خودش دوست داره و... عمو هم گفت: خدا خیرتون بده! دختر گلیه
ان شاالله عاقبت به خیر بشه و مثه همیشه بهم سفارش کرد که پدر و مادرم رو از خودم راضی نگه دارم. عمو عجله داشت چون همکاراش صداش میزدن و منتظرش بودن !
بابام با عمو چند دیقه دیگه هم صحبت کرد وبعدش خداحافظی کردیم!
!!
![]()
میدونین چی شده بود؟واییییییییییی بابام فکر کرده بود که وقتی دوربین رو بهش دادم دکمه ضبط رو زدم در حالی که فقط روشنش کرده بودم !![]()
خیلی ناراحت شدم بابام اعصابش از دستم خورد شد .البته توی راه برگشت به گرگان دلداریم داد که غصه نخورم گفت انشاالله دفعه بعدی فیلم میگیری![]()
![]()
وایییییییییییی بابام گفت دفعه بعدی! خیلی خوشحال شدم ![]()
![]()
![]()
چرا اینجوری نگاه میکنین؟ خب اون کسی که فیلم میگیره باید حواسش جمع باشه مگه نه؟![]()
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت
20:41 توسط ژاله موخرگوشی| |


