×××اللهم عجل لولیک الفرج×××
سلااااااااااااااااااااام تولد تولد تولدم مبارک امروز ۱۷ ساله شدم ۱۶ سالگی واسم پر از خاطره بود خاطره ی دیدن عمو ـرفتن به قم و جمکران ـ ساختن این وبلاگ و.............. یه عالمه خاطره که با شما دارم.توی این یکسال خیلی چیزا از عمو یاد گرفتم و هیچ وقت فراموششون نمیکنم مخصوصا سفارشی رو که عمو توی همین ۱۶ سالگیم بهم کرد (رضایت پدر و مادر و نیکی به اونها) بچه ها امشب هر ارزویی بکنم براورده میشه میخوام برای عمو و همه ی شما دوستای گلمممممممم دعا کنم شما هم منو فراموش نکنین خیلی خیلی ممنون دست علی یارتون خدانگهدارتون اول از هر چیز از همتون به خاطر اینکه ده روز نبودم عذرخواهی میکنم .دلم برای همتون تنگ شده بود. دلم میخواست زودتر بیام تا...تا یه جشن کوچولو برای برگشتن سحر از حج بگیرم اما نشد! سحر سلام !دلم خیلی برات تنگ شده بود .دلم میخواست اولین نفری باشم که بهت سلام میکنه اما نشد!!! خیلی خیلی دوستت دارم وارزو میکنم چیزایی رو که از این سفر بدست اوردی همیشه داشته باشی و از دستشون ندی!راستی منو یادت میاد؟!! دلم میخواست با پریسا خداحافظی کنم اما نشد! آجی شیوا باور کن اینقدر دلم برات تنگ شده بود خوابتو دیدم! تو و پریسا و رامینا رو با هم دیدم! عسل خانوم گل! همیشه به یادتم تو هم منو فراموش نکن! صباح کجایی؟ بابا بیا دیگه !!! شیما ی گلم زهرای مهربونم باران عزیزم و...... دلم برای همتون تنگ شده بود! اینم دلنوشته ی من: میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان خدایا بازم دلم تنگ شده و ناله میکنه! دلم به حالش میسوزه اما کاری نمیتونم بکنم یعنی تا خودت کمکم نکنی نمیتونم! خدایا جوابشو چی بدم؟بیچاره توی قفس جسمم داره پر پر میزنه حالا میتونم به راحتی صداشو بشنوم...چه التماسی میکنه! شرمنده اش میشم و فقط امید به یاری تو دارم .همش منتظرم تا یه چیزی بشه و حال دلم خوب شه اما انگار فعلا خبری نیست!چشم های گریونش رو میبینم که با التماس نگاهم میکنههر لحظه ازم میپرسه:پس کی به دادم میرسی؟دارم از بین میرم! من سکوت میکنم چون نمیتونم کاری بکنم! یا ارحم الراحمین دلی که میتونه پر از عشق و محبت به تو و بنده های خوبت باشه میتونه از لطف تو نورانی باشه ... به التماس افتاده! خدایا من چی ام؟ فقط همون دل.پس با مردن دلم منم میمیرم.خدایا میتوسم اگه این انتظار طولانی بشه و دلم به بی نوری عادت کنه!خدایا خودت این دل رو بهم دادی خودتم جواب ناله هاشو بده من تحمل شنیدن و دیدن این همه گریه و زاریشو ندارم! بچه ها دیروز برنامه ی عمو رو دیدین؟ حتما دیدین دیگه! عمو خیلییییییییی مهربون بود از همیشه بیشتر! خیلی دوستون دارم سر نمازتون برای منم دعا کنین! دست علی یارتون خدانگهدارتون
خوبین خوشین؟![]()
![]()
کاش که عمو برنامه داشت و شعر تولد رو میخوند![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به نام خدای مهربون
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت
13:58 توسط ژاله موخرگوشی| |
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت
21:36 توسط ژاله موخرگوشی| |


