تبليغاتX
 عمو و مهربوني هاش

قبولی کنکور مساویه با....

              به نام خدای مهربون

سلام دوستای گلمممممممممممم

عیـــــــدتـــــــون مبـــــــــارک

******************************************

رسول اکرم(ص): از روی رحمت و محبت به والدین خود نگاه کنید که به هر نظری ثواب یک حج مقبوله برایتان نویسند.

****************************************************

چند روز پیش صحبت از  قبولی توی کنکور شد  من داشتم با خودم فکر میکردم که وقتی قبول شدم میرم به عمو میگم و اینا که بابام گفت: ژاله اگه قبول شدی میبرمت پیش عمو پورنگ

منو میگی کلی ذوق کردم وسط خیابون بودیم واستادم گفتم اخ جوووووووووون!!!

نمیدونم چرا هر وقت یه فکری به سرم میزنه بابام زودتر میگه من که شاخ دراوردم!

خیلی خوشحالم از اینکه میتونم به عمو شیرینی قبولیم رو بدم فکرکن!

وایییییییییی عمو چقدر خوشحال میشه!

ارزو میکنم هر کدومتون امسال کنکور دارین قبول بشین ان شاالله!

من از مهر ماه فقط برنامه ی عمو رو میبینم  .

**********************************************************

راستی این شبا توی خیابونا شیرینی پخش میکنن .من خیلی از این کار خوشم میاد  دلم میخواست خودم شیرینی پخش کنم ولی مامانم گفت پسرا شیرینی پخش میکنن!

حس قشنگیه وقتی به خاطر تولد امامت به دیگران تبریک میگی و شیرینی پخش میکنی

یه بار دیگه میگم عیدتون مبارک

اپ بعدیم درباره ی دومین خاطره ی من از دیدنه عمو هستش!

البته با عکس!

دست علی یارتون     خدانگهدارتون

 

 

 


 

نوشته شده توسط ژاله در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت


یه خاطره از روز مبعث و برنامه ی عمو

            به نام خدای مهربون

سلام  حاله دوستای عمو پورنگیم چطوره؟

مگه میشه خوب نباشین وقتی عمو سه روز پشت هم برنامه اجرا کرده؟

روز مبعث خودمو اماده کرده بودم تا عمو رو ببینم اما یهو برامون مهمون اومد من توی خونه تهنا بودم

زود پذیرایی کردم و نشستم که عمو رو ببینم ولی اونا میخواستن تکرار یانگوم رو ببینن منو میگی  موندم

چیکار کنم اخه مهمونامون رو خیلی دوسشون داشتم دلم نمیخواست ناراحت بشن واسه ی همین با

دستای خودم کانال دو رو گرفتم اونا میدونستن عمو رو خیلی دوست دارم و از این کارم تعجب کردن

خلاصه اصلا به روی خودم نیاوردم که دارم جیلیز ویلیز میشم اما تا موقعی که که یانگوم تموم شد با

صدایی که فقط خودم میشنیدم عمو عمو میگفتم . دلم واسه ی خودم کباب شد

تا یانگوم تموم شد پریدم کانالو عوض کردم عمو میخواست شعر خداحافظی رو بخونه بعدش که

مهمونامون رفتن جریان رو واسه ی دوستم تعریف کردم اونم گفت اشکال نداره من ضبطش کردم واییییی

از خوشحال داشتم پر در میاوردم از اونجایی که مهمونامون میدونستن خیلی عمو رو دوست دارم 

ولی به خاطره اونا از دیدنش گذشتم خیلی خوشحال شدن خودمم از اینکه میتونستم فیلمشو ببینم کلی ذوق کردم

اگه خواستین یه عمو پورنگی رو امتحان کنین ببینین چقدر براش مهم هستین ازش بخواین یه روز عمو

رو نبینه اگه این کار رو کرد مطمئن باشین خیلی براش عزیز هستین

*****************************************************************

راستی امروز از عمو یاد گرفتم یه خورده بیشتر به مامانم کمک کنم خداییش وقتی فکر کردم دیدم هیچ کاری نمیکنم یا میرم باشگاه یا درس میخونم یا برنامه ی عمو رو میبینم  تا دادمامانم نرفته هوا باید دست به کار شم!

 دست علی یارتون               خدانگهدارتون


 

نوشته شده توسط ژاله در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت


بیاین با هم دیگه یه کار خوب انجام بدیم

   به نام خدای مهربون

سلااااااااااااااااااااااام حال شما؟

یه سلام مخصوص به سولماز جون و نسیم خانوم

تولدتــون مبــــــــــــارک

ارزو میکنم تا وقتی که موهاتون مثه دندوناتون سفید میشه طرفدار پرو پاقرص عمو باشین

ارزو میکنم که با نوه و نتیجه و ندیده ها و...تون بشینین عمو رو تماشا کنین!

                        کاشکی که صد ساله شین نه صدوبیست ساله شین

                              نه صدو بیست سال کمه همیشه زنده باشین

                      ******************************************

حالا نوبت میرسه به اپ پنجشنبه ای:

شهادت امام موسی کاظم (ع)  را به شـــماتسلیت میگم

بچه ها بیاین امروز یه کار خیلی خوب انجام بدیم .همه با هم

هر کسی که عمو و ادمای خوب رو دوست داره بیاد.

همونطور که میدونین عمو جون به ما سفارش کرده که با بزرگترمون

با احترام صحبت کنیم حتی اگه اون بزرگتر خرمگس باشه! و ازمون خواسته

براش دعا کنیم که خدااونو به راه راست هدایت کنه.خب حالا وقته

خوبیه که به  سفارش عمو عمل کنیم. میپرسین چه جوری؟        اینجوری:

روزشهادت و ولادتدعا ها زودتر براورده میشه پس همه بیاید اینجا تا برای 

خرمگس دعا کنیم. خدا خیلی مهربونه حتما دعا های ما رو توی این روزقبول میکنه.(دعا برای سلامتی عمو و براورده

شدن ارزوهاشو هم که  مطمئنم فراموش نمیکنید!)

پس شروع میکنیم:

اول سه تا صلوات از ته دل بفرستین!

خب حالا خدا رو به به پیامبرش و به امام موسی کاظم (ع) قسم بدین

 تا دعامونو قبول کنه!

بعد از خدای مهربون  هدایت خرمگس رو طلب میکنیم  (همین جا برای عمو

جون هم خییییییییییلییییییییی دعا کنید!)

حالا سه تا صلوات دیگه از ته دل میفرستیم تا دعاهامون براورده شه

ان شاالله!

هر کسی هم خیلی براش مهمه صلوات بیشتری بفرسته و ازامام موسی

کاظم (ع) که باب الحوائج هست بخواد که این دعا شو براورده کنه

خیلی خیلی دوستتون دارم  یه بار دیگه تولد سولماز جون و نسیم خانوم رو

تبریک میگم .امیدوارم به ارزو های قشنگتون برسین

دست علی یارتون   خدانگهدارتون

 


 

نوشته شده توسط ژاله در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت


تولد

به نام خدای مهربون

سلااااااااااااااااااااامخوبین خوشین؟

تولد تولد تولدم مبارک

امروز ۱۷ ساله شدمکاش که عمو برنامه داشت و شعر تولد رو میخوند

۱۶ سالگی واسم پر از خاطره بود خاطره ی دیدن عمو ـرفتن به قم و جمکران  ـ ساختن این وبلاگ و.............. یه عالمه خاطره که با شما دارم.توی این یکسال خیلی چیزا از عمو یاد گرفتم  و هیچ وقت فراموششون نمیکنم مخصوصا سفارشی رو که عمو توی همین ۱۶ سالگیم بهم کرد (رضایت پدر و مادر و نیکی به اونها)

بچه ها امشب هر ارزویی بکنم براورده میشه میخوام برای عمو و همه ی شما دوستای گلمممممممم دعا کنم  شما هم منو فراموش نکنین

خیلی خیلی ممنون

دست علی یارتون   خدانگهدارتون


 

نوشته شده توسط ژاله در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت


سلام به همگی

 

اول از هر چیز از همتون به خاطر اینکه ده روز نبودم عذرخواهی میکنم .دلم برای همتون تنگ شده بود.

دلم میخواست زودتر بیام تا...تا یه جشن کوچولو برای برگشتن سحر از حج بگیرم اما نشد!

سحر سلام !دلم خیلی برات تنگ شده بود .دلم میخواست اولین نفری باشم که بهت سلام میکنه اما نشد!!! خیلی خیلی دوستت دارم وارزو میکنم چیزایی رو که از این سفر بدست اوردی همیشه داشته باشی و از دستشون ندی!راستی  منو یادت میاد؟!!

دلم میخواست با پریسا خداحافظی کنم اما نشد!

آجی شیوا   باور کن اینقدر دلم برات تنگ شده بود  خوابتو دیدم! تو و پریسا و رامینا رو با هم دیدم!

عسل خانوم گل!  همیشه به یادتم تو هم منو فراموش نکن!

صباح کجایی؟ بابا بیا دیگه !!!

شیما ی گلم   زهرای مهربونم   باران عزیزم و...... دلم برای همتون تنگ شده بود!

             اینم دلنوشته ی من:

میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان 

هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

خدایا بازم دلم تنگ شده و ناله میکنه! دلم به حالش میسوزه اما کاری نمیتونم بکنم یعنی تا خودت کمکم نکنی نمیتونم!

خدایا جوابشو چی بدم؟بیچاره توی قفس جسمم داره پر پر میزنه  حالا میتونم به راحتی صداشو بشنوم...چه التماسی میکنه! شرمنده اش میشم و فقط امید به یاری تو دارم .همش منتظرم تا یه چیزی بشه و حال دلم خوب شه اما انگار فعلا خبری نیست!چشم های گریونش رو میبینم که با التماس نگاهم میکنههر لحظه ازم میپرسه:پس کی به دادم میرسی؟دارم از بین میرم!  من سکوت میکنم چون نمیتونم کاری بکنم!  یا ارحم الراحمین دلی که میتونه پر از عشق و محبت به تو و بنده های خوبت باشه میتونه از لطف تو نورانی باشه ... به التماس افتاده! خدایا من چی ام؟ فقط همون دل.پس با مردن دلم منم میمیرم.خدایا میتوسم اگه این انتظار طولانی بشه و دلم به بی نوری عادت کنه!خدایا خودت این دل رو بهم دادی خودتم جواب ناله هاشو بده من تحمل شنیدن و دیدن این همه گریه و زاریشو ندارم!

بچه ها دیروز برنامه ی عمو رو دیدین؟ حتما دیدین دیگه! عمو خیلییییییییی مهربون بود از همیشه بیشتر!

خیلی دوستون دارم سر نمازتون برای منم دعا کنین!

دست علی یارتون               خدانگهدارتون


 

نوشته شده توسط ژاله در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting