تبليغاتX
عمو و مهربونياش
عمو و مهربونياش

×××اللهم عجل لولیک الفرج×××


                                      به نام خدایی که خیلی مهربونه

سلام ! بازم یه شب جمعه ی دیگه رسید !! تو این شبا خیلی دعا کنین چون توی یه کتابی خوندم که ارزو ها زودتر براورده میشه. میدونین که   چند روز روز دیگه وارد ماه رجب میشیم.

گفتم قبل از اینکه  وارد این ماه بشیم بهتره  درباره فضیلت این ماه بنویسم!

امام محمد باقر(ع) فرمودند: هر کس از ماه رجب یک روز از اغاز یا وسط یا اخر روزه بگیرد خداوند بهشت را بر او واجب میفرماید و روز رستاخیز درجه ی اورا در بهشت با ما قرار میدهد و هر کس دو روز از ان ماه روزه بگیرد به او گفته میشود خدای تعالی گناهان گذشته ات را امرزید. اعمال اینده ی خود را نیکو مواظب باش. هر کس سه روز از ان ماه را روزه بگیرد گویندش که خدا گناهان گذشته و بازمانده ی عمرت را بخشید و برای هر یک از برادران و دوستان گنهکار خود که خواهی شفاعت کن و هر کس هفت روز روزه بدارد درهای درهای هفتگانه ی دوزخ بر او بسته میشود و  درهای درهای هفتگانه ی  بهشت برای او گشاده میشود و از هر کدام که  خواهد به بهشت وارد میشود.

 بچه ها میدونم که هوا گرمه ولی در برابر این همه فضیلت فکر نمیکنم کار  سختی باشه!!! البته این فضیلت ها  واسه  وقتیه که روزه قضا نداشته باشیم پس اگه روزه قضا دارین زودتر ادا کنین که بتونین این روزه ی مستحبی رو هم بگیرین. التماس دعا

                                                      دست علی یارتون       خدا نگهدارتون

نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 14:43 توسط ژاله موخرگوشی| |
                                          به نام  خدای مهربون

سلام میخوام به قولی که دادم عمل کنم و خاطره ام رو بنویسم.بابام روز ۲۴ اسفند ۸۴ منو برد تهران تا عمو رو ببینم. ساعت دو بعد از ظهر رسیدیم جلوی در جام جم از نگهبانی سوال کردیم چطوری میشه عمو رو ببینیم؟ گفت فکرنکنم بتونین چون معلوم نیست از کدوم در وارد میشه    من اشکم دراومد و حالم خیلی بد شد گفتن توی حراست منتظر بشینیم تا اگه عمو از در دیگه ای وارد شد به ما اطلاع بدن اما ساعت ۵/۴ شد و کسی نیومد!! یه چیزی میگفت عمو از اون یکی در میاد واسه همین کلی به بابام اصرار کردم که بریم بیرون بلاخره رفتیم سر بالایی جام جم رو که دیدم قدم هامو تند کردم بابام از اقایی که داشت میرفت تو پرسید چه کار کنیم اون اقا هم که خیلی مهربون بود گفت من با ایشون تماس میگیرم   وبا عمو صحبت کرد و گفت مهمون گرگانی داری میتونی بیای ؟ عمو هم گفت من زیر گریمم بعد میام. قرار شد عمو بعد از برنامه بیاد. خیلی ذوق زده شده بودم سر جام بند نمیشدم . ساعت ۱۵/۶ رفتیم جلوی نگهبانی منتظر موندیم یهو نگهبان گفت مگه نمیخواستین عمو پورنگو ببینین خب اونطرف خیابونه!!!چشمام گرد شده بود عمو اونطرف منتظرمون بود! بابام زودتر رفت و سلام و احوال پرسی کردن منم رسیدم و با صدای اروم سلام کردم .عمو هم با مهربونی گفت سلام دخترم حال شما؟باهم چند قدم پایین تر رفتیم


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:34 توسط ژاله موخرگوشی| |
             به نام مهربانترین مهربانان

سلام  سلام به شمایی که طرفدار پر و پا قرص عمویی.اول این چند بیت شعر رو بخون

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است

بیار باده که ایام عمر بر باد است

غلام همت انم که زیر چرخ کبود

ز انچه رنگ تعلق پذیرد ازاد است

قبولش داری؟ اگه جوابت مثبته بقیه اش رو بخون.تا حالا به این فکر کردی که چند ساعت دیگه چند روز چند ماه ویا چند سال دیگه فرصت داریم؟ اگه بدونیم وقت زیادی نداریم و مسافریم چکار میکنیم؟ ما همه عمو رو خیلی دوسش داریم وامکان نداره یه روز شب بشه و ما به یاد عمو نبوده باشیم عمو هم همینطور امکان نداره یه روز به بچه ها فکر نکنه(این به همه ثابت شده)ولی بیاین مقایسه کنیم عمو چطوری دوسمون داره و ما چطوری.ما ممکنه به خاطر سیو کردن عکساش ساعت ها پای کامپیوتر بشینیم ممکنه هزار بار یه مصاحبه ی عمو رو بخونیم شاید خیلی هامون شبها خواب عمو رو میبینیم(از بس طی روز به یادش بودیم)حتی بعضی هامون گریه میکنن که چرا عموشونو ندیدن و ....   ولی عمو فرق داره کلی به فکرمونه تا هر روز که برنامه اجرا میکنه چیز جدیدی به ما یاد بده  عمو توی برنامه بالا و پایین میپره شعر میخونه داستان تعریف میکنه تا از لابه لای این کارها و صحبت ها ما چیزهایی رو که میخواد یادبگیریم. به نظرتون عمو راضیه که ما به خاطر عکسو مطلب جدید کلی از کارای مهم و واجبون رو انجام ندیم؟عمو دلش میخواد ما بریم کتاب هایی درباره ی شیخ رجبعلی خیاط و... بخونیم و میخواد که کودکان و نوجوانان کشورش به خدای مهربون نزدیک تر بشن به نظرتون عمو با بعضی هامون که زندگی شون شده عکس جمع کردن موافقه؟

ان شاالله همتون صدو بیست سال زنده باشین ولی (خودمو میگم) میترسم جزو اونهایی باشم که زودتر باید برن اصلا اماده نیستم دلم نمیخواد اینطوری برم خیلی وقته که تصمیم گرفتم غرق چیزهای ظاهری نشم و اگه برنامه ی عمو رو میبینم برای این باشه که به خدای مهربون نزدیک تر بشم .من کتاب زندگی نامه ی شیخ رجبعلی خیاط رو خوندم اگه سفارش عمو واستون مهمه شما هم بخونیدش.

راستی عمو گفت  من از شما هیچی نمیخوام فقط سر نماز برای منم دعا کنین که به ارزو ها و خواسته هام برسم.(اینو اسفند ۸۴ گفت ماجراش رو با عکساش براتون میذارم)

عمو خیلی تلاش میکنه بیاین با عملمون جواب زحمتاشو بدیم.

دست علی یارتون   خدا نگهدارتون

عمو اینجا 31 سالشه

 

نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 0:59 توسط ژاله موخرگوشی|