تبليغاتX
عمو و مهربوني هاش

 

 عمو و مهربوني هاش

        عموی گلم تولدت مبارک
  به نام خدای مهربون

  تولــــد بهـــــــــترین عـــموی دنیــــــا

                      مبارک

سلام عموی مهربونم

سلام دوستای گلم

به جشن تولد عمو خوش اومدین

این جشن خیلی کوچولوه و متاسفانه عکس هم نتونستم بذارم اما  زیاد مهم

 نیست مهم اینه که به عمو بگیم که به یادش بودیم.

 

حالا بیاین با هم سه تا صلوات بفرستیم

(اللهم صل الی محمد وال محمد)

فرستادین؟

عمو شما هم بفرستین!

خب حالا هر ارزوی قشنگی که برای عمو دارین به خدای مهربون بگین....

گفتین؟ خب دوباره سه تا صلوات بفرستین تا دعا هاتون براورده بشه

عمو  منم دعا کردم و از خدای مهربون خواستم که:

خدایا عمو رو در پناه خودت سالم نگه دار. ان شاالله که عاقبت به خیر بشه(عمو این دعا رو از خودتون یاد گرفتم).خدایا کاری کن که عمو امسال بتونه توی مراسم شب های قدر شرکت کنه تا به ارزوش برسه و مزاحم تلفنی هاش کم بشن

********************************

عموی مهربونم تولدت مبارک

یادش به خیر روزایی رو که از مدرسه تا خونه میدویدم تا برنامه رو از اول ببینم.یادش به خیر شب یلدا ما تنها بودیم اما شما عموی گلم با اجرای برنامه ای در اون شب به خونه های ما اومدین و اگه فامیلامون نبودن به جاش یکی از عمو هام کنارمون بودیادش به خیر  روزی که میخواستین برای رفتن به مکه از ما خدا حافظی کنین اونروز همه ی ما ها دلمون گرفته بود که نمیدیدمتون اما از طرفی هم خوشحال بودیم که عمو مون داره میره مکهیادش به خیر  روزی که کلی براتون نامه نوشتم تا یکجا پست کنم و بدستتون برسه هنوز جای خودکار روی دستم موندهیادش به خیر شب  ارزوها تا خواستم ارزو کنم اول یاد شما افتادم و روزی که سمنو پختیم براتون شمع روشن کردم و دیدم که شمع شما تا اخرش سوخت نمیدونین چقدر خوشحال شدم . عمو همه ی روزهایی که شما برنامه داشتین واسه ی ما خاطره اس.خاطره هایی که خیلی قشنگن رنگشون سبزه و مثه اب چشمه زلالن.

عمو    خسته نباشین

تولدت مبارک  .عمو امیدوارم سی و چهار سالگی خیلی خوبی رو داشته باشین

دست علی یارتون    خدانگهدارتون

 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 22:36 توسط ژاله

  

        حال دلت چطوره؟
                                                 به نام خداوند یکتا

سلام دوستای گلم

ادما وقتی حال دلشون خراب میشه احساس میکنن که واقعا زنده شدن

تازه  معنی زندگی رو میفهمن. و دلشون میخواد همیشه حال دلشون خراب باشه تا احساس سبکی و زنده بودن بکنن ولی وای یه روزایی میاد که هر چی دست و پا میزنن  و تلاش میکنن که دوباره به اون حال برسن نمیتونن.

بعضی ها وقتی دیگه به اون حال قشنگ نمیرسن نامید میشن و ترجیح می دن با بی خیالی زندگی کنن

اما بعضی ها هم هستن که عاشق اون حال هستن اینقدر صبر میکنن و از خدای مهربون میخوان که بلاخره  حال دلشون خراب میشه اون جاست که وقتی اسمی از مشهد میبرن اشکاش سرازیز میشه وقتی حرف از مکه میشه دلش پر میزنه برای دیدن کعبه برای لبیک گفتن! وقتی از شهدا میگن میره توی فکر و دلش میلزره میگه نکنه ازم راضی نباشنجمعه که میرسه حالش دیدن داره...

ان الله مع الصابرین 

ادما وقتی به حال دلشون اهمیت نمیدن اروم اروم دلشون میمیره وسخت میشه  و هر چی دعا میکنن مستجاب نمیشه اما خدا خیییییلییییییییی مهربونه این ادما رو هم  اگه توبه کنن میبخشه و اروم اروم دلشون مثه اونای دیگه قشنگ میشه

عمو  قبل از رفتن به مکه خیلی مهربون بود ولی وقتی برگشت این مهربونی زیادتر شد دلش قشنگ بود قشنگ تر شد  . خوش به حال شمایی که میخواین برین مکه  اونجا بهترین جاست برای اینکه  حسابی از دلتون پذیرایی کنین و قشنگ ترش کنین.ان شا الله.

دوستای گلم  شمایی که دارین میرین مکه واسه ی عمو و همه ی ما ها که دلمون میخواست امسال با شما همسفر بشیم ولی نشد دعا کنین

دست علی یارتون       خدا نگهدارتون

 نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 11:0 توسط ژاله

  

        حواسمون به همه باشه
                                             به نام خداوند مهربان

الهـــی نیستـی به هستــی رسید خجل شد

خجـالـــــت ارزوی مــــــاست...

سلام  دوستای  خوبم حالتون خوبه؟ حسابی سرگرم کلاسهای تابستونی شدین دیگه؟

امروزم میخوام درباره یکی دیگه از چیزایی که  از عــــــــمو یاد گرفتیم بنویســــــم.

تا حالا شده دل کسی رو بشکنین؟ شده از اینکه به خواسته ی دیگران توجه نداشتین پشیمون بشین؟

واسه من این  اتفاق افتاده بذارین خلاصه اش رو براتون تعریف کنم

چند ماه پیش  فاطمه(یکی از دوستای مدرسه ام)  بهم گفت که خیلی دوسم داره. اولش همه چیز خوب بود اما کم کم در برابرش احساس مسولیت شدیدی کردم اگه یه روز وقت نمیکردم باهاش صحبت کنم  عذاب وجدان ولم نمیکرد .دلم نمیخواست اینقدر دوسم داشته باشه و به من وابسته بشه چون تا اخر خرداد  چیزی نمونده بود و خیلی بد میشد . بعد تعداد دوستام یهو زیاد شد اونقدر که  نمیتونستم باتک تکشون بشینم و صحبت کنم و خیلی اعصابم خورد بود. یه روز با یکیشون کلی صحبت میکردم اون یکی نارحت میرفت خونه .روز دیگه دل اون یکی رو بدست میاوردم یکی دیگه ازم دلخور میشد خلاصه دیگه اشکم دراومده بود . یه روز که خیلی نارحت بودم به دوستم گفتم میبینی خدا میدونه چی رو به کی بده . خودش میدونه کی ظرفیتش بیشتره کی کمتره.بهش گفتم  حالا خوب درک میکنم که اگه جای عمـــــــو پورنگ بودم چی میشد یا خودم سر میذاشتم به بیابون یا دل بچه ها رو میشکستم و اجـــــــرا نمیکردم. دوستم هم با من موافق بود و اونروز خدا رو شکر کردیم به خاطر چیزایی که بهمون داده وچیزایی که نداده...

اره بچه ها دوستای من هشت نفر بیشتر نبودن امــــــــــ-ا عمو چی؟ چندین میلیون کودک و نوجــــــــــوون

از عمو انتظار دارن. اونم چه انتظارهایی تا دلتون بخواد عجیب و غریب!!! عمو هم خیلی دوست داره با تک تک بچه ها صحبت کنه  اما مگه میشه؟ و این خیلی  براش دردناکه...عمو تا جایی که میتونه به همه ی بچه ها توجه میکنه . کاش ما هم یاد بگیریم و به اطرافیانمون بیشتر توجه کنیم و دلشونو نشکنیم

ارزو میکنم که خدای مهربون هر چی به صلاحمون هست بهمون بده و هیچوقت چیزی رو به زور از خدا نخوایم.                               

                    دست علی یارتون     خدا نگهدارتون

 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 14:24 توسط ژاله

  

        الهی نامه
                                      به نام  خدای خوب و مهربون

سلام دوستای گلم

الهی ترســــــــم که نترســــــم.

الهی عمــــــــری گذشت فهمیدم که نفهمــــــــــیدم.

الهی ان که تو دارد چــــــــــــــه ندارد          و انکه تو را ندارد چـــــــــــه دارد.

الهی گویــند اتــــــــــش داغ اســــــــت  پـــــــــــــس داغ دوری تـــــــــــو چیــــــــــست؟

الهی ان که با تو در امیــخـــــــــت   یافــــــــت  و انـکــــــــــــه با تو دراویـخــــــــت باخــــــــــت.

الهی دوستانــت در ره تو کشـــــــــته شــــدنــــــــد  ما هم در ره کشـــــــته گانــ-ـت دوســــــت شدیــــم

الهی هـــــــــر شـــــادی که بـــــــی یاد توســـــــت  اندوه و هــــــــر انـــــــدوه که با یاد توسـت شــــــــــادی

                                                          التماس دعا

                                        دست علی یارتون        خدانگهدارتون

 

 نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 13:41 توسط ژاله

  

        روز مادر مبارک
                                 به نــــــــام خـــــــــــــــــدای مــــــــــهربون

                               سلام یک سلام پر از عشق به مامانای  گل و بچه های خوبشون

                 ولادت حضــــــــــــــــــرت فاطـــــــــــــــمه(ع)و روز مـــــــــــــــــــادر را به تمامی مسلمانان    

                                            تــــــــــبریـک عرض میکـــــــــــنم

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ای فاطمه هر کس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را امرزیده و در هر جای بهشت که باشم به من ملحق مینماید.

دوستای گلم  دیدین عمو چقدر هوای مامانشو داره؟  میبرش مسافرت  مکه  مشهد و... و همیشه به یادشه. دیدین با چه عشقی شعر مادر رو میخونه؟  ارزو میکنم ما هم وقتی بزرگ شدیم مثه عمو به یاد مامانمون باشیم و  تا میتونیم کاری کنیم که خوشحال بشن واز ما راضی باشن تا خدای مهربونم از ما خشنود باشه ان شاالله

                                   خب دیگه من باید برم برای مامانم کادو بخرم   

                                           دست علی یارتون    خدانگهدارتون

 

 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:18 توسط ژاله

  

        واسه ی ارتباط با بچه ها حتما نباید مجری باشیم...
به نام خدای مهربون

سلام دوستای گلمچند ساله که دلم میخواست مثه عمو برای بچه ها یه کاری انجام بدم ولی فکر میکردم حتما باید مجری شم و اما.....

یه روز داشتم  مصاحبه ی عمو رو میخوندم که دیدم عمو گفته اگه یه روز برسه که برنامه اجرا نکنه  از راه دیگه ای با بچه ها ارتباط برقرار میکنه مثه مهدکودک! منم از اون روز با خودم فکر کردم چه کار کنم بلاخره عید امسال با عجله تصمیم گرفتم یه کتاب بنویسم و نقاشی کنم که با همه ی کتابا فرق داشته باشه و بلاخره اول خرداد ماه به پایان رسید و از فردا مرحله ی اول داوری شروع  میشه اگه رتبه بیاره میره به جشنواره خوارزمی  بچه ها واسم دعا کنین طرحم رتبه بیارهخیلی واسش زحمت کشیدم وقتم خیلی کم بود اگه به چاپ برسه اولین کاری که میکنم اینه که یکیشو میبرم واسه عمو

دست عموی گلم درد نکنه که غیر مستقیم راهنمایی ام کرد 

دست علی یارتون   خدانگهدارتون

 نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:53 توسط ژاله

  

        ماه رجب نزدیکه

                                      به نام خدایی که خیلی مهربونه

سلام ! بازم یه شب جمعه ی دیگه رسید !! تو این شبا خیلی دعا کنین چون توی یه کتابی خوندم که ارزو ها زودتر براورده میشه. میدونین که   چند روز روز دیگه وارد ماه رجب میشیم.

گفتم قبل از اینکه  وارد این ماه بشیم بهتره  درباره فضیلت این ماه بنویسم!

امام محمد باقر(ع) فرمودند: هر کس از ماه رجب یک روز از اغاز یا وسط یا اخر روزه بگیرد خداوند بهشت را بر او واجب میفرماید و روز رستاخیز درجه ی اورا در بهشت با ما قرار میدهد و هر کس دو روز از ان ماه روزه بگیرد به او گفته میشود خدای تعالی گناهان گذشته ات را امرزید. اعمال اینده ی خود را نیکو مواظب باش. هر کس سه روز از ان ماه را روزه بگیرد گویندش که خدا گناهان گذشته و بازمانده ی عمرت را بخشید و برای هر یک از برادران و دوستان گنهکار خود که خواهی شفاعت کن و هر کس هفت روز روزه بدارد درهای درهای هفتگانه ی دوزخ بر او بسته میشود و  درهای درهای هفتگانه ی  بهشت برای او گشاده میشود و از هر کدام که  خواهد به بهشت وارد میشود.

 بچه ها میدونم که هوا گرمه ولی در برابر این همه فضیلت فکر نمیکنم کار  سختی باشه!!! البته این فضیلت ها  واسه  وقتیه که روزه قضا نداشته باشیم پس اگه روزه قضا دارین زودتر ادا کنین که بتونین این روزه ی مستحبی رو هم بگیرین. التماس دعا

                                                      دست علی یارتون       خدا نگهدارتون

 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 14:43 توسط ژاله

  

        خاطره ی من با عمو
                                          به نام  خدای مهربون

سلام میخوام به قولی که دادم عمل کنم و خاطره ام رو بنویسم.بابام روز ۲۴ اسفند ۸۴ منو برد تهران تا عمو رو ببینم. ساعت دو بعد از ظهر رسیدیم جلوی در جام جم از نگهبانی سوال کردیم چطوری میشه عمو رو ببینیم؟ گفت فکرنکنم بتونین چون معلوم نیست از کدوم در وارد میشه    من اشکم دراومد و حالم خیلی بد شد گفتن توی حراست منتظر بشینیم تا اگه عمو از در دیگه ای وارد شد به ما اطلاع بدن اما ساعت ۵/۴ شد و کسی نیومد!! یه چیزی میگفت عمو از اون یکی در میاد واسه همین کلی به بابام اصرار کردم که بریم بیرون بلاخره رفتیم سر بالایی جام جم رو که دیدم قدم هامو تند کردم بابام از اقایی که داشت میرفت تو پرسید چه کار کنیم اون اقا هم که خیلی مهربون بود گفت من با ایشون تماس میگیرم   وبا عمو صحبت کرد و گفت مهمون گرگانی داری میتونی بیای ؟ عمو هم گفت من زیر گریمم بعد میام. قرار شد عمو بعد از برنامه بیاد. خیلی ذوق زده شده بودم سر جام بند نمیشدم . ساعت ۱۵/۶ رفتیم جلوی نگهبانی منتظر موندیم یهو نگهبان گفت مگه نمیخواستین عمو پورنگو ببینین خب اونطرف خیابونه!!!چشمام گرد شده بود عمو اونطرف منتظرمون بود! بابام زودتر رفت و سلام و احوال پرسی کردن منم رسیدم و با صدای اروم سلام کردم .عمو هم با مهربونی گفت سلام دخترم حال شما؟باهم چند قدم پایین تر رفتیم


ادامه مطلب

 نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:34 توسط ژاله

  

        عمو راضیه؟؟؟؟؟؟
             به نام مهربانترین مهربانان

سلام  سلام به شمایی که طرفدار پر و پا قرص عمویی.اول این چند بیت شعر رو بخون

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است

بیار باده که ایام عمر بر باد است

غلام همت انم که زیر چرخ کبود

ز انچه رنگ تعلق پذیرد ازاد است

قبولش داری؟ اگه جوابت مثبته بقیه اش رو بخون.تا حالا به این فکر کردی که چند ساعت دیگه چند روز چند ماه ویا چند سال دیگه فرصت داریم؟ اگه بدونیم وقت زیادی نداریم و مسافریم چکار میکنیم؟ ما همه عمو رو خیلی دوسش داریم وامکان نداره یه روز شب بشه و ما به یاد عمو نبوده باشیم عمو هم همینطور امکان نداره یه روز به بچه ها فکر نکنه(این به همه ثابت شده)ولی بیاین مقایسه کنیم عمو چطوری دوسمون داره و ما چطوری.ما ممکنه به خاطر سیو کردن عکساش ساعت ها پای کامپیوتر بشینیم ممکنه هزار بار یه مصاحبه ی عمو رو بخونیم شاید خیلی هامون شبها خواب عمو رو میبینیم(از بس طی روز به یادش بودیم)حتی بعضی هامون گریه میکنن که چرا عموشونو ندیدن و ....   ولی عمو فرق داره کلی به فکرمونه تا هر روز که برنامه اجرا میکنه چیز جدیدی به ما یاد بده  عمو توی برنامه بالا و پایین میپره شعر میخونه داستان تعریف میکنه تا از لابه لای این کارها و صحبت ها ما چیزهایی رو که میخواد یادبگیریم. به نظرتون عمو راضیه که ما به خاطر عکسو مطلب جدید کلی از کارای مهم و واجبون رو انجام ندیم؟عمو دلش میخواد ما بریم کتاب هایی درباره ی شیخ رجبعلی خیاط و... بخونیم و میخواد که کودکان و نوجوانان کشورش به خدای مهربون نزدیک تر بشن به نظرتون عمو با بعضی هامون که زندگی شون شده عکس جمع کردن موافقه؟

ان شاالله همتون صدو بیست سال زنده باشین ولی (خودمو میگم) میترسم جزو اونهایی باشم که زودتر باید برن اصلا اماده نیستم دلم نمیخواد اینطوری برم خیلی وقته که تصمیم گرفتم غرق چیزهای ظاهری نشم و اگه برنامه ی عمو رو میبینم برای این باشه که به خدای مهربون نزدیک تر بشم .من کتاب زندگی نامه ی شیخ رجبعلی خیاط رو خوندم اگه سفارش عمو واستون مهمه شما هم بخونیدش.

راستی عمو گفت  من از شما هیچی نمیخوام فقط سر نماز برای منم دعا کنین که به ارزو ها و خواسته هام برسم.(اینو اسفند ۸۴ گفت ماجراش رو با عکساش براتون میذارم)

عمو خیلی تلاش میکنه بیاین با عملمون جواب زحمتاشو بدیم.

دست علی یارتون   خدا نگهدارتون

عمو اینجا 31 سالشه

 

 نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 0:59 توسط ژاله

          درباره من

سلام دوست گلم.خوش امدی
من ژاله فرهادروش متولد 14مرداد 1369 وساکن گرگان هستم.
این وبلاگ رو تقدیم میکنم به بهترین عموی دنیا عموپورنگ عزیزمون..

           منوي اصلي
          پيوندهاي روزانه

عموی ماهم عموی صادقم که دوسش دارم از اینجا تااااااا بهشت
عموپورنگ(آقای مهدی بوترابی)
نماز شب
عمو باربد(بابای اقاجون سلیمون)
خانوم پاکروان عزیزم(نویسنده برنامه عمو پورنگ)
دانلود فیلم ها و آهنگ های تلویزیون
کونگ فو توا
کونگ فو
آرشيو پيوندهاي روزانه

          پيوندها

سحر عزیزم
زهرا جونم(جعفر ازادگان)
مینا دوست گلم
پریسای پاکم اجیه نازنینم
مهسای نازم
فاطمه شکری عزیزم
ستاره دختر عموی گلمون
سولماز نازنینم
اوید مهربونم
آجی شیوای مهربونم
صباح نازی
عسل عزیزم
رامینا جون همشهری گلممممم
نسیم خانوم گل
زهره جون که خیلی ماهه
غزاله(طرفدار ترلان پروانه)
تدبر در قران
مهسا جونمممممممممم
وبلاگ دوم اجی شیوای گلم
نرگس نازنینم
تورنگ(سارا جون)
محیوش مهربونم
زهرا ناظمی عزیزم
مهدیه نازم
دریا جونممممممم
الهه جون
سه کوچولوی با مزه

            آرشيو
آرشيو تاريخي
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

            طراح قالب

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM