تبليغاتX
عمو و مهربونياش
عمو و مهربونياش

×××اللهم عجل لولیک الفرج×××

                                                       به نام خدای مهربون      

سلام  میخوام دومین مطلب پنجشنبه ایم رو بنویسم

فرزندی که از روی خشم به پدر ومادر خود نگاه کند هر چند والدین در حق او کوتاهی و ظلم کرده باشند

نمازش   از سوی خدا پذیرفته نیست.                        امام صادق (ع)

عمو  هم همیشه به همین سفارشمون میکنه چون خودش نتیجه اش رو دیده  اخرین بار که عمو رو دیدم گفتم توی دفترم چیزی بنویسه که همیشه بهش عمل کنم عمو هم نوشت

 نیکی به پدر و مادر بهترین سرمایه یک انسان است.

ارزو میکنم همگی بهش عمل کنیم.

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 19:10 توسط ژاله موخرگوشی| |
                                         به نام خدای خوب و مهربون

سلام خوبین انشاالله؟

همیشه دلم میخواست یه روز برم خونه ی سالمندان رو ببینم . با مادبزرگا وپدربزرگایی که دلشون شکسته صحبت کنم و....

عمو چندین بار از خونه ی سالمندان صحبت کرد و توی دست نوشت درباره اش برامون توضیح داد با خوندن اونها و به خاطر علاقه ای که خودم داشتم چند روز پیشم با دوستام رفتیم  خونه ی سالمندان

از اونجایی که مردادی ها خیلی احساساتی هستن قبل از وارد شدن به خودم قول دادم گریه نکنم چون اونها به اندازه  کافی خودشون غصه می خورن .وارد که شدیم به مامان بزرگا  یی که توی سالن نشسته بودن سلام کردیم. بعد وارد اولین اتاق شدیم با تک تکشون سلام واحوالپرسی کردیم. توی چشمای مهربونشون غصه و انتظار موج میزد دلشون میخواست کنارشون بشینیم  باهاشون صحبت کنیم  نمیدونم چند ماه یا چند سال بود که کسی بهشون سر نزده بود.یکیشون کنار تختش ۳ تا عروسک گذاشته بود عاشق عروسکاش بود نمیدونم شاید بجای بچه هاش با اونها درد دل میکرد. یکی دیگه روی تخت نشسته بود و قران میخوند (گیلانی بود) لهجه اش خیلی شیرین بود کنارش نشستم درد دلهاشو شنیدم ازش خواستم برام دعا کنه چنان دعا میکرد که انگار داره واسه بچه ی خودش دعا میکنه.یکی دیگه کر ولال بود ولی از چشماش فهمیدم که چقدر تنهاست همون مامان بزرگ گیلانیه گفت هیشکی نمیاد به این سر بزنه دلش گرفته حالم یه جوری شد رفتم کنارش نشستم بوسش کردم دستای خسته اش رو بوسیدم نمیدونین چه ارامشی بهم دست داد. اون نمیتونست چیزی بگه ولی دستاشو روی سرم میکشید و اینطوری میگفت که دوسم داره  به دستش اشاره کرد منظورشو نفهمیدم از بقیه پرسیدم گفتن داره میگه اینجا میزننش دلم خیلی سوخت خیلی خیلی....

 قبل از اینکه ببینمشون توی دلم میگفتم من برم اونجا چه کار کنم؟چه دردی از اونها درمون میشه؟ ولی وقتی میخواستیم برگردیم یکی شون گفت همه کسایی که میان اینجا میگن بازم میایم ولی دروغ میگن. پی گیر بود که دوباره کی میریم گفتیم پنجشنبه حتما میایم.اینجا بود که جواب سوالمو گرفتم متوجه شدم رفتن ما براشون خیلی مهمه وهمیشه منتظرمون نشستن. نمیدونین چقدر دلم براشون تنگ شده کاش به ما هم مثه عمو اجازه میدادن ببریمشون خونه مون.

بازم دست عمو درد نکنه که نمیذاره ما خیلی چیزهارو فراموش کنیم

نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:7 توسط ژاله موخرگوشی| |
                                       به نام خدای مهربون

سلام سلام بچه ها چطوره حال شما

سلام سلام بچه ها اومدم پیش شما

خوبین دیگه ؟ امروز اخبار جوانه ها رو دیدین؟ با عمو مصاحبه کردن خیلی خوب بود.از عمو پرسیدن که عموپورنگ بیرون از برنامه با توی برنامه باهم تفاوت دارن؟ عمو هم گفت حتما فرق دارن(منظور عمو این بود که بچه ها فکر میکنن عمو پورنگ  بیرون از برنامه هم باید همونجور رفتار کنه).

راستش رو بخواین منم اولین بار که عمو رو دیدم دلم میخواست مثه توی برنامه باشه ولی یه خورده جا خوردم چون عمو خیلی اروم بود البته اونقدر صمیمی رفتار کرد که اصلا احساس غریبی نکردم مثه یه عموی واقعی بود.

راستی من چطوری عکس بذارم توی وبلاگم ؟ یه مهربونه با حوصله هست که بگه چکار کنم؟

نظر یادتون نره هادست علی یارتون          خدانگهدارتون

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:13 توسط ژاله موخرگوشی|
                                       به نام خدای مهربون

سلام سلام

حال شما؟ من که خیلی خوبم. اخه امروز شنبه بود.قبل از برنامه با پخش تماس گرفتم اما همکار عمو گفت سرشون شلوغه من غصه خوردم ولی بعد از برنامه دوباره تماس گرفتم. گفتم یه وبلاگ درباره عمو ساختم وچند تا عکس از عمو دارم میخوام از عمو اجازه بگیرم که توی وبلاگم بذارمشون. همکار عمو گفت چند لحظه گوشی!واز عمو پرسید. بهم گفت اگه اسمشو عمو پورنگ نذاری و بچه ها بدونن که برای عموپورنگ نیست اشکال نداره  گفتم عکسا یی که خودم از عمو گرفتم چی؟ گفت اونم اشکال نداره. وای بچه ها من خیلی خوشحالم که عمو اجازه داد  از حالا به بعد  منتظر عکسای دست اول من باشین

راستی این سریال پزشک دهکده هم بدجوری داره روی اعصابم راه میره هاااااا.امروز داشتم برنامه عمو رو میدیدم که بابام گفت میخواد پزشک دهکده نگاه کنه  منم کلی غصه خوردمو رفتم تو اتاقم.به فکر چاره افتادم وبا یه جهش خودمو به کامپیوتر رسوندم و با  بدبختی از طریق اینترنت برنامه عمو رو نگاه کردم

ارزو میکنم زودتر پزشک دهکده تموم شه     راستی هر کس برنامه ی همیار پلیس عمو رو ندیده چهارشنبه ببینه        نظر بدین لطفا  

 دست علی یارتون      خدانگهدارتون

نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 20:16 توسط ژاله موخرگوشی|
                                   به نام مهربانترین مهربانان

سلام چه خبرا؟عمو برگشت تهران .گرگان نیومد

حتما خیلی  سرشون شلوغ بوده .

یادتون میاد عمو روز شهادت حضرت فاطمه (س) به ما چه سفارشی کرد؟

عمو گفت حتما بریم حدیث کساء رو بخونیم . ولی من اصلا نمیدونستم اینی که عمو میگه چیه واسه ی همین بعد از برنامه از مامانم پرسیدم و فهمیدم که چیه. حالا تصمیم گرفتم هر جمعه بخونمش. دست عمو درد نکنه که اینو به من و همه ی بچه ها یاد داد.عمو خیلی چیزها به منو شما یاد داده که میخوام کم کم اونهارو بنویسم . شما به این سفارش عمو عمل کردین؟  

دست علی یارتون      خدا نگهدارتون

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 20:51 توسط ژاله موخرگوشی| |

                                                    به نام خدای مهربون

سلام امشب شب جمعه ست از این به بعد هر شب جمعه یه مطلب اینجوری می ذارم

سه صفت موجب هلاک انسان میشود  یکی تکبر است زیرا همین تکبر بود که ابلیس را از مقام ملکوتیش 

پایین کشید دوم حرص است زیرا همین حرص بود که ادم را از بهشت  جاودانه بیرون کرد سومی حسد است

چون همین حسد بود که قابیل را وادار به کشتن  برادرش هابیل نمود.   حضرت علی(ع)

  التماس دعا

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 0:17 توسط ژاله موخرگوشی| |
سلام دوستای گلم

خوبین؟  این وبلاگو فقط برای دوستداران عمو ساختم البته دوستم  سحر خیلی کمکم کرد

اینجا قراره اتفاقات جدید بیافته چیزای جدید نوشته بشه  عکسای دست اول و.......

دلم میخواد با هم  برنامه های عمو رو بررسی کنیم  و انتقاد سازنده کنیم  ویشنهاد بدیم و...

دوستای گلم من اولین مطلبم رو احتمالا شنبه مینویسم چون باید از عمو به هر شکلی که شده اجازه بگیرم

دعا کنین بذارن با عمو صحبت کنم

دست علی یارتون       خدا نگهدارتون

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:16 توسط ژاله موخرگوشی| |